گنج

شمارهٔ ۹۸

۱۳ بیت
روز ازل نوشت قضا چون برات عشقیکسر حواله گشت به من مشکلات عشق
سوزنده‌آتش است و ستیزنده تند‌بادبر خاک و آب نقش نبندد صفات عشق
بی‌خشت و گل سرای بود لا مکان زمیندیر و حرم کجا و کجا سومنات عشق
گر عاشقی به سخت‌ترین درد جان‌گزاباید دوام دل بودت از ثبات عشق
شستن به آب دیده ورق‌های عقل و دیندر دفتر جنون بود از واجبات عشق
در عرش و فرش هر چه پذیرد دل از خیالغیر از خیال دوست بود زایدات عشق
بدنام عشق شو که بمانی به نام نیکفانی بود جهان همه جز باقیات عشق
در کارخانه ازل از مخزن وجودسر صفات گشت هویدا به ذات عشق
از واردات عقل به جان نیستم ملولکز غیب می‌رسد به دلم واردات عشق
از کار‌های بسته تدبیر عقل و علمقفل دلم گشود کلید نجات عشق
یک شب بیا به کوی خراباتیان مستتا صبح‌ گونه گونه ببین معجزات عشق
بسیار طرح مسلئه کردم ز هر فنونحلم نشد هزار یک از مشکلات عشق
ما نیستیم تشنه جام زلال خضرسیراب ساغریم ز آب حیات عشق