شمارهٔ ۹۷
اوقد النیران فی قلبی بایام الفراقانّ نیران النوی فی القلب ممّا لا یطاق
غرق توفان بلایم در میان اشک و آهساقیا قم فاسقنی کاسا فاّن الوقت ضاق
دیدهام بس تلخکامیها ز دست هجر یارنوشدارو میدهد طمع شرنگم در مذاق
خلّتی قم لا تسلنی من عقوبات النویکنت قد اصلی بنار العشق فی طول الفراق
نغمه عشاق را مطرب بزن با یک نواخواه در خاک حجاز و خواه در ملک عراق
یکهتازی را به جولانگاه عشق ای مدعیفارسی چون مصطفی خواهد فرس همچون براق
بستهام میثاق عشقت را من از عهد ازلحاش لله تا ابد گر بازگردم زآن وثاق
ناصحم گفت از خدا صبری طلب در راه شوقیا الهی کفّنی صبراً وزدنی الاشتیاق
این بود رسم کهن در عهد عشق او که منناگزیرم از وفا او در گریز است از وفاق
زلف جادو خال هندویش به قصد عاشقانمتفق گشتند با هم هر دو نعم الاتفاق
قرص خورشید درخشان کز افق سازد طلوعپیش حسن طلعت رویش چو ماهی در محاق
یاد از آن رندی و عشق و کوی پیر میفروشآن سفالین کاسهها وآن ساقیان سیمساق
ساقیا مستان شب را بر صبوحی زن صلاقد اضاء الصبح (؟) الصّبا و الرّاح راق
فرصت می را غنیمت دان که دوران عنقریببیمحابا میزند بر جام ما سنگ نفاق
ساغرا می خور که دارا و کی و جمشید و جمکلّهم قد هالکوا من ذا الذی فی الدّهر باق