گنج

شمارهٔ ۹۵

۱۳ بیت
دل صاف و سینه صاف و قدح صاف و باده صافصوفی صفا بیار و بپرهیز از مصاف
می خور که در کمینگه عمر است چرخ پیرچون خصم کینه‌دار به کف تیغ بی‌غلاف
گر می خمار آوردت باز می بخورنزد حکیم فصد بود چاره رعاف
گامی‌ست کوه قاف به بازوی زور عشقکوهی‌ست بار عشق تو بر دل چو کوک قاف
روز ازل که عهد به میثاق بسته شدما عهد عشق یار ببستیم بی‌خلاف
واجب نگشت تا چو وجود تو ممکنیصورت نبست معنی ترکیب نون و کاف
داری کمال حسن تو ای آفتاب لیکبا حسن آن جمال نداری زبان لاف
توصیف حسن غیر نکاهد جمال دوستدریا نمی‌شود به دو صد آب جو مصاف
جان باختن علامت عشق است و عاشقیبیهوده‌لاف نیست سزاوار این گزاف
حاجی مگو ز طوف حرم طرفه طرف بستطرف آن بود که کعبه کویش کند طواف
گفتی رقیب جان به کف از بهر یار بردبازار یوسف است و برد مشتری کلاف
گو میفروش جام حیاتی ببخشدمآب خضر به تشنگیم کی دهد کفاف
صبح و گهِ صبوحی و ساغر خمار شبساقی بیار هر چه که داری ز درد و صاف