شمارهٔ ۹۱
نوبهار است و فصل باده و باغبوی جان میدهد نسیم ایاغ
باغ باید که گل در او چینمباده باید که تر کنیم دماغ
باغ خوشتر بود به خاطر شادبر دلافسردهای چه باغ و چه راغ
گر نباشد ز سوز آتش عشقلاله از خاک کی دمد با داغ
از خم زلف یار باید جستدل گم گشته را که نیست سراغ
ندهد عالمم فراغ از دوستبخشدم دوست از دو کون فراغ
با جمال تو جلوه خورشیدآفتاب است و روشنی چراغ
غیرت عشق بین که گل نشکفتدید چون خفته جای بلبل زاغ
ساغر از پا فتاده ساقی کوکه کند دستگیریش به ایاغ