گنج

شمارهٔ ۷۲

۹ بیت
نظر به حال من و دل نکرد یار امروزگذشت کار من و کار دل ز کار امروز
نسیم نکهتی از تار زلف یار نداشتز زلف یار شدم تیره‌روزگار امروز
بهار لاله و گل بشکفد ببین که شکفتز طرف روی توام طرفه نوبهار امروز
عزای سرو و گل و لاله باغبان داردمگر به باغ شد آن شوخ گل‌عذار امروز
جرس ز حالت مجنون به ساربان نالدمگر که ناقه لیلی‌ست در قطار امروز
ز عیش کام طرب جو مجوی فرصت وقتبه کام‌بخشی فردا چه اعتبار امروز
به حکم شرغ فقیهم برون ز مسجد کردفنا و مستی و دیوانگی به کار امروز
خراب باده دوشینه‌ام چنان ساقیکه جوش می‌زند اندر سرم خمار امروز
چه غم ز دشت فردای حشر ساغر راکه در دلش بود اخلاص هشت و چار امروز