شمارهٔ ۶۷
بوسی ز شهد لعل لبت از شکر لذیذطعم دهانت از مزه مشک تر لذیذ
در کام جان ز دلبر شیرینکلام خویشدشنام تلخ باشدم از نیشکر لذیذ
ای سرو خوشخرام تویی باغ حسن رانخلی که باشدش بر دهقان ثمر لذیذ
ای دل متاب رخ اگر از دست دوست استبر عاشقان ز نوش بود نیشتر لذیذ
شیرینتر از حلاوت وصلش نیافتماندر جهان عشق چشیدم ز هر لذیذ
زآن شکّری که از کف دونان گرفته شدباشد هزار مرتبه خون جگر لذیذ
آب خضر به کام خماراوفتادگانساغر نمیشود چو صبوح سحر لذیذ