گنج

شمارهٔ ۶۵

۱۲ بیت
از سر کوی تو بی‌رحم سفر خواهم کردخاک حسرت ز فراق تو به سر خواهم کرد
از درت خون دل از دیده روان خواهم رفتعاشقان را ز جفای تو خبر خواهم کرد
شب گور است و سحرگاه قیمت ز پیشآن شب هجر که دور از تو سحر خواهم کرد
خویشتن را به غم رندی و رسوایی و عشقدر همه انفس و آفاق سمر خواهم کرد
تو کمان‌ابروی شوخی و به جولانگه نازتیر مژگان تو را دیده سپر خواهم کرد
همه اوضاع دو عالم به من ار دست دهدهر چه جز دوست بود قطع نظر خواهم کرد
عشق را خانه دگرگونه بنا خواهم ساختمسجد و میکده را زیر و زبر خواهم کرد
گر گذارم به سر کوی خرابات افتدتوده خاک درش کحل بصر خواهم کرد
منم آن عاشق بی‌باک که از مستی عشقهر چه ناصح دهدم پند بتر خواهم کرد
چون وصالت به من از هیچ رهی ممکن نیستغم هجران تو را فکر دگر خواهم کرد
ناله زار دلم گفت که امشب به دلشگر چه از سخره بود سخت اثر خواهم کرد
بی‌تو ای دوست به خمخانه غم ساغر خویشپر ز خوناب دل و خون جگر خواهم کرد