گنج

شمارهٔ ۵۷

۷ بیت
بهار آمد بگو یاران که گل در گلشن افشانندبه شادی جام می گیرند و از غم دامن افشانند
به زلف عنبرافشان شاهدان در محفل عشرتعبیر عطرسا (؟) افشانند
بجز خار جفا باری نیارد آزمودم منهر آن تخمی که از بهر وفا پروردن افشانند
چه باشد خوبرویان با رقیبان سرگران گردندبه کام دوستداران آستین بر دشمن افشانند
همی‌خواهم پس از مردن که گردم خاک میخانهچو می‌ نوشند رندان جرعه‌ای هم بر من افشانند
افشان دامن از دنیا اگر مرد خدا هستیکه مردان خدا دائم ز دنیا دامن افشانند
بیا ساقی که در زیر زمین جمشید جم گویددریغ از رشحه ساغر که بر خاک من افشانند