شمارهٔ ۵۶
باز آشفتهام آن زلف پریشان داردسر سودای توام بیسر و سامان دارد
چه عجب گر هوس روی تو دارم همه عمرذره دایم هوس مهر درخشان دارد
گر چه بیهوده ملامت کندم ناصح لیکمن و از عشق تو برگشت چه امکان دارد
خبر از منزل سلمی دهد انفاس نسیممژده شهر سبا پیک سلیمان دارد
ترک جان بایدش اول به سر راه فناهر که در دل هوس منزل جانان دارد
اولین گام چه پرسی که کدام است طریقراه عشق است و دو صد دشت و بیابان دارد
ساغر می چو به کف چشمه خورشیدش بودلب ساقی سزد ار لعل بدخشان دارد