گنج

شمارهٔ ۵۴

۹ بیت
به کوی عشق خراباتیان سرمستندکه در سماع و طرب با ستاره هم‌دستند
گروه باده‌کشانی به کوی میکده‌اندکه در ازل به یکی جرعه تا ابد مستند
به بی‌نوایی رندان مست خورده مگیرکه مردمان خدا پر دل و تهی‌دستند
هزار بند بلا در جهان آزادیستگمان مبر که از این دام رستگان رستند
خوشا سعادت آنان که در طریقت عشقز خویشتن ببریدند و با تو پیوستند
به کوی عشق مرا فتح باب آن دم شدکه بر رخم در خواهش ز شش جهت بستند
زهی ستم‌ که حریفان انجمن بردندمرا که توبه و پیمانه هردو بشکستند
روا بود که نکویان کنون جفا ببرندکه قدر مهر و وفا را چرا ندانستند
دل من است که با ناخن جفا ساغرز هر طرف ستم اندیشه مهوشان جستند