گنج

شمارهٔ ۵۳

۹ بیت
سال‌ها منظر دل آینه روی تو بودطاق محراب دعایم خم ابروی تو بود
من بیهوده‌نورد این همه ره گردیدمیاد باد آن که گذارم به سر کوی تو بود
یاد باد آن که روان در لب جو می‌گشتمسرو رعنای دلم قامت دلجوی تو بود
دل که دیوانه‌وش آشفته و حیران می‌گشتعاشق روی تو و شیفته موی تو بود
در ازل عقل به دیوانگیم حکم نمودزآن که زنجیر جنون حلقه گیسوی تو بود
فتنه گردش دوران نه ز من شورانگیختآفت جان و دلم نرگس جادوی تو بود
حرف شیرین‌دهنان دوش چو آمد به میانشهد شکرشکن آن لعل سخن‌گوی تو بود
ابر و باران و مه و مهر ندارند اثرآن که جا داد به گل‌های چمن بوی تو بود
پیش از آن دم که گلی بشکفد از گلشن عشقساغر دلشده را دیده و دل سوی تو بود