شمارهٔ ۳۹
یا سکاری علیکم بالراحان فی الراح راحة الأرواح
نعم ما قال احمن الحکمااشربوا الراح و اکلوا التفاح
خود بگو ای فقیه شهر چرامی حرام است و مال غیر مباح
ما تقل من ذمایم العشاقلا تلمنی من الهوی یا صاح
اهل خیر و صلاح او را دانکه بداند صلاح غیر صلاح
با بد و نیک من چه کار تو راکشته خود درو کند فلاح
منم آن کهنه رند عاشق و مستمن کجا و کجا صلاح و فلاح
ای دل از تجت تیرهروز مباشسوف یرجی الصباح بعد رواح
ساغر باده پرورم ساقیفاسقنی بالکؤس و الاقداح