شمارهٔ ۳۸
شکست توبهام از می بهار وقت صبوحبهار میشکند توبه گر بود ز نصوح
نسیم صبح که بر لاله و پیاله وزدمرا نسیم حیاتی بود ز عالم روح
زهی صباح بجز آن تمام شب مستیکه پیر مغبچگانش زند صلای صبوح
ز موج حادثه با جام می کناره بجوینجات خواه به توفان غم ز کشتی نوح
کمال حسن ندارد مجال استدلالبر آفتاب نخواهد دلیل به ز وضوح
چو پای صدق نهادم به راه کعبه عشقهزار در به رخم شد ز هر قدم مفتوح
فتوح روح صبوح سحر بود ساغرعلی الصباح ز ساقی طلب به روح فتوح