شمارهٔ ۳۳
گه معتکف به کعبهام و گه به سومناتگاهی خدا خدا کنم و گه منات و لات
عاشق به غیر عشق نخواند ز کفر و دینلب تشنه را چه فرق دهد دجله یا فرات
سالک اگر به صدق محبت قدم زنددر راه عشق روی نتابد ز مشکلات
ای پیر میفروش به عالم تو دیر زیچندان که می به میزدگان مایه حیات
گر مرد راه عشقی جانا فنا طلبدر عشق خود حیات بود مرد را ممات
ارباب عقل را چه وقوف از نکات عشقهم خود ادیب عشق کند شرح این نکات
چندین هزار نوح ز طوفان کنم خلاصتا باشدم ولای علی کشتی نجات
من تشنه زلال خضر نیستم ولیجویم ز کنج لعل لبت چشمه حیات
خواهم که کاسه سرم از یمن میفروشساغر سفال میکده باشد پس از وفات