گنج

شمارهٔ ۳۲

۷ بیت
چه شوری‌ست یا رب که با ساربان استمگر یوسفی باز در کاروان است
ز جان باختن خوش دلم در وفایشکه سودای عشق است و سودش زیان است
به باغ جنان سایه‌گستر نگرددهمای دلم مرغ عرش‌آشیان است
من از جام عشق تو جاوید مستممی عشق را مستی جاودان است
بود رونق مسجد از شیخ نادانشکوه خرابات پیر مغان است
حریم سر کویش آزادگان راحریم حرم قبله مقبلان است
مرا محفل امشب بهشت است ساغرکه ساقی نشسته است و می در میان است