گنج

شمارهٔ ۳۱

۱۰ بیت
به من یار بی‌مهر و غم مهربان استهمانا که این فتنه از آسمان است
به آزادگان کینه رسم جهان استجهان دشمن جان آزادگان است
ز رفتار گردون دون دل پر از خونز خوناب دل دیده‌ام خون‌فشان است
ز بی‌مهری چرخ و بدعهدی یاربه دل داغ پنهان و درد نهان است
نه با من کسی را سر هم زبانینه با من کس از مهر هم‌داستان است
به گرداب غم زورق طالعم رابلا ناخدا و اجل بادبان است
ز غوغای مرغان گلشن به تنگمقفس دلگشاتر از این آشیان است
به مرغان خوشدل ز گلزار و گل کومرا نی سر این نه سودای آن است
خوشا دام صیاد و کنج اسیریکه نه بیم گلچین و نه باغبان است
بده باده ساقی که ساغر چه داندحریم حرم یا که دیر مغان است