شمارهٔ ۳۰
در نهانخانه عشقت دل و جان این همه نیستپرده بردار که پیدا و نهان این همه نیست
یا رب این شیخ و برهمن ز چه نازند به خویششرف صومعه و دیر مغان این همه نیست
نکته حسن تو را هست معانی دقیقور نه باریکی آن موی و میان این همه نیست
بلبل از عشق درد پرده گل را ور نهاثر ناله و تاثیر فغان این همه نیست
مستی نرگس جادوی توام کرد به خوابور نه مردافکنی رطل گران این همه نیست
دین و دل باختنم در غم عشقت سهل استکه به وادی توام سود و زیان این همه نیست
مرد عاقل به جهان از چه مشوش باشدغم و شادی و بد و نیک جهان این همه نیست
چون که آزاد شدی از قفس ای طایر جانبال همت بگشا باغ جنان این همه نیست
بار سنگینی عشق تو سبک روحم کردتا نگویی تو که در رطل گران این همه نیست
ساغر از غم بگذر گفته حافظ بشنو(باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست)