گنج

شمارهٔ ۳

۱۲ بیت
گه سوی کعبه گاه به دیر است رو مراشوق لقای دوست کشد کو به کو مرا
آسوده از طلب ننشینم به راه عشقتا قوتی‌ست در قدم جست‌وجو مرا
من آرزوی وصل تو دارم تمام عمردانم که عاقبت کشد این آرزو مرا
کو فرصتی که شرح غم دل کنم به یارقرب رقیب بسته لب از گفت‌وگو مرا
چون آفتاب خیمه بر افلاک می‌زنمرخ گر نماید آن صنم ماه‌رو مرا
راهم نمی‌دهد سگ کویش بر آستانداند یقین ز خیل گدایان کو مرا
از بس به گریه خون دل از دیده ریختمدر خاک پای دوست نماند آبرو مرا
شیرین‌تر از شکر بسپارم به کام جانهر تلخیی که آید از آن تندخو مرا
ساقی بیار باده و مطرب بساز چنگکافسرده کرده واعظ بیهوده‌گو مرا
رندی و نیک‌نامی و عشق و سلامتیباشد همان حکایت سنگ و سبو مرا
کو تا به کوی میکده بسپاردم به خاکرندی که با شراب کند شست‌وشو مرا
از جام جم طمع نه پسندم زلال خضرتا هست یک دو ساغر می در سبو مرا