گنج

شمارهٔ ۲۸

۱۰ بیت
بازآمدم که خیمه زنم در پناه دوستبر جسم و جان جلا دهم از جلوه‌گاه دوست
خواهی چو آفتاب دمد صبح دولتتمهری گزین به طلعت روی چو ماه دوست
در کوی عشق زنده جاوید آن کسی‌ستکز روی صدق جان بسپارد به راه دوست
یابم دوباره ذوق حیات ابد اگرافتد پس از وفات به خاکم نگاه دوست
دورم من ای صبا تو به صد عجز بوسه زنچون بگذری به خاک در بارگاه دوست
با خیل غمزه غارت صد ملک دل نمودیا رب همیشه باد مظفر سپاه دوست
کید سپهر و خصمی دشمن چه می‌کندما را که جسته‌ایم امان در پناه دوست
از گردش زمانه ملولیم ساقیادوری به یاد گردش چشم سیاه دوست
روشن‌تر آفتابی اگر خواهد آسمانیک ذره خاک بخشمش از جلوه‌گاه دوست
بزم شراب و جمله حریفان ز باده مستمست است ساغر از نگه گاه گاه دوست