گنج

شمارهٔ ۲۴

۱۱ بیت
جانا جهان و هر چه در او است فانی استجز زندگی عشق که او جاودانی است
عشق است عمر باقی و عشق زندگی‌ستاز مرگ بدتر است مگو زندگانی است
از درک عقل دور بود رمز عاشقیسر مست عشق آگه از این نکته‌دانی است
خرم اسیر عشق که در کنج عاشقیآسوده دل ز قید غم و شادمانی است
زاهد تو دور شو که به خلوت‌سرای دلرند خراب محرم راز نهانی است
می خور در این زمانه و یاری ز کس مخواهبهتر ز جام باده کجا یار جانی است
بسیار دیده‌ایم و بسی آزموده‌ایمدنیا نه جای دلخوشی و کامرانی است
با دور جام و سیر گل ارغوان چه کارآن را که چهره از می عشق ارغوانی است
ناصح خموش باش چو آگه نه‌ای ز کارکاین حکم عشق و مستی ما آسمانی است
بگذر ز نیک‌نامی و از خود نشان مخواهدر کوی عشق نام و نشان بی‌نشانی است
ساغر به کوی میکده از دست می‌فروشجامی بزن که حاصل دور جوانی است