شمارهٔ ۲۳
سلطان عشق را سر تخت و کلاه نیستکمتر گدای عشق کم از پادشاه نیست
خود عشق آیتیست عیان از جمال دوستحاجت ز هیچ ره به دلیل و گواه نیست
جز عشق نیست محرم خلوتسرای دلبیگانه را به منزل اخلاص راه نیست
یک جام می به سلطنت جم نمیدهنددر آستان میکده دعوی جاه نیست
در بندگی ارادت و پاکی طلب کنندرد و قبول خلق و صواب و گناه نیست
آن کاو گناه دارد و میترسد از عذابواقف ز فیض رحمت و فضل اله نیست
سالک چو پای صدق نهد در طریق عشقاندیشه گر کند ز بلا مرد راه نیست
صد ملک دل به یک نگه آسان توان گرفتحاجت به ترکتازی خیل و سپاه نیست
از فتنه زمانه که ایمن نمیتوانجز آستان میکده ساغر پناه نیست