شمارهٔ ۱۶۳
دی صبحدم به میکده رفتم به چنگ و نیآمد به گوش هوش سروشم ز جام می
ساز نوا به چنگ و نی آمد سروش غیبگر نشنوی ز من بشنو از زبان نی
از غم گرت رسد المی چاره می کندهان ای پسر ز من بشنو هی بنوش هی
دل زندگی ز می طلبد فصل نوبهاراذ یطلب الحیواة من الما کل شی
می را اگر بها طلبد از تو می فروشبگذر ز هر چه داری و مگذر ز جام می
آتش نسوزدت به خدا در جهان اگرسوزد دلت به کش که نسوزد دلی به وی
منزل کسی شتافت که اندر طریق عشقره طی چنان که حاتم طی کرد کرد طی
شادم ز هجر چون ز پیش وعده است وصلقربان آن غمم که بود شادیش ز پی
مستم چنان ز باده که آگاه نیستمکی نوبهار آمده و کی برفت دی
مجنون اگر به ناله نمیداشتی اثرلیلی چگونه زار برون آمدی ز حی
ساقی بگو ز باده به ساغر حکایتیافسانه تا به کی ز جم و کیقباد و کی
پر مندرس شدیم خدا را وسیلهایتا برکنیم رخت اقامت ز ملک ری