گنج

شمارهٔ ۱۵۳

۱۱ بیت
کنج میخانه و ساقی و می و میناییخوش‌تر از هر چه به زیر فلک مینایی
خاک پا شو به ره بی‌سر و پایی وآنگهپای بگذار به هر فرق فلک‌فرسایی
خضر راهم بشو ای بدرقه فیض ازلدشت عشق است و خطرناک‌ترین صحرایی
کشتی رانده‌ام از عشق به غرقاب فناتا مگر گوهر یکتا برم از دریایی
همره من مشو ای شیخ نکونام که منرند بدنامم و شهرت زده رسوایی
بس شنیدم سخن از نزهت جنات نعیمدلکش از گوشه میخانه ندیدم جایی
می عشق است مرا کوثر و میخانه بهشتساقی آن حور پری‌چهر و ملک‌سیمایی
یاد از آن بزم محبت که تو بودی چون شمعمن به دور تو چو پروانه ناپروایی
ما که مستظهر الطاف خداییم چه غمگر بود از پی امروز دو صد فردایی
این نه دیر است و حرم درگه عشق است و در اوسر شوریده قبول است و دل شیدایی
آرزو نیست ز اوضاع جهان ساغر راغیر ساقی و می و مطرب بزم‌آرایی