شمارهٔ ۱۵۴
چه بودی ار چمن و باغ را خزان بودیکه کار ما نه به گلچین و باغبان بودی
به بلبلان کهن ناله یاد میدادماگر به گوشه گلزارم آشیان بودی
اسیر دام بلا گشتهایم ما اینجاوگرنه منزل ما روضه جنان بودی
مکن ملامتم ای دل که کار ما از عشقچنین نبودی اگر یار مهربان بودی
رقیب گمشده غماز بزم ما گردیدوگرنه از همه کس راز ما نهان بودی
پی نثار ره دوست نقد جان در کفاگر نبود مرا کار دل چه سان بودی
رقیب گفته که من نیز جان دهم به رهشچه میشدی به میان پای امتحان بودی
ز جانسپاری عشاق چون دلت خوش بودبه رهگذار تو کاشم هزار جان بودی
شب وصال و سرودی و شمع و مجلس انسبهشت میشد اگر باده در میان بودی
به کوی میکده بعد از وفات من ساغرچه بودی ار سر من خاک آستان بودی