شمارهٔ ۱۵۰
دلا به دام هوس تا کی این تنآساییبه رنج گنج طلب کن ز کنج تنهایی
بلاکشان محبت به ملک هستی خویشبلا کنند تمنا زهی تمنایی
امید و بیم کسان از فراق و وصل بودمرا به عشق تو دیگر سریست و سودایی
به حکم قتل من اینک نوشته کلک قضاز خط صفحه رخسار یار طغرایی
غریق موج بلایم میان دیده و دلسفینه چون برم از ورطه دو دریایی
حریف عشق نهای بر هلاک خویش مکوشنه عاقلیست زدن پنجه با توانایی
هر آن که دیده بود یک رهم به خدمت توبود که دیده بود بندهای و مولایی
به طرز حافظ و سعدی غزل نگفت کسیسفینه من به سزا راندم از دو دریایی
شراب امن بخور راحتی ز راح طلببه کوی میکده از آسمان چه پروایی
چه خوش بود که به ساغر همیشه دست دهدفراغتی و می و مطربی و مینایی