شمارهٔ ۱۴۵
قربان راه رفتن و طرز نگاه توای شاهزاده جان من و خاکراه تو
خواهم پس از وفات شوم خاک راه توشاید به خاک راه تو افتاد نگاه تو
ای آفتاب جلوهگر از خاک راه تووز عرصه خیال برون جلوهگاه تو
عاشقکشند و مست و نظرباز و حیلهسازفریاد از آن دو فتنهگر دلسیاه تو
تا کی ستیزه فلک و قرب مدعیای دل کجا شد آن همه تاثیر آه تو
ای پیر میفروش خدا را حمایتیکز آسمان گریختهام در پناه تو
بر آستان میکده سر نه ز روی صدقشاید که آسمان برباید کلاه تو
گر مقتضای عشق بود مستیت مترسدر هیچ نامه ثبت نگردد گناه تو
بر کس نظر نمیکنی اکنون ز فر و جاهروزی بود که میرود این فر و جاه تو
ساغر پیاله گیر علی رغم مدعیروز جزا علیست شفیع گناه تو