شمارهٔ ۱۳۳
ای مرا سلسله عشق تو زنجیر برونغم عشق توام آرایش بیرون و درون
طالبانت همه آواره سرمنزل عشقعاشقانت همه سرگشته صحرای جنون
مرکز حسن تو از حلقه ادراک به درنقطه عشق من از دایره عقل برون
هر دم از پرده درآیی به تجلای دگرمیبری دل به دو صد دلبری گوناگون
من کجا و به زبان ذکر جمیل تو کجانه به عقل آیی و ادراک که گویم چه و چون
نسبتم بس به تو ای دوست فزون از دگرانکه تو را حسن فزون است و مرا عشق فزون
شور این نغمه نی پرده عشاق دریدمطرب آهنگ نوا ساز به لحن موزون
ما که از دوست نداریم به جز دوست طمعکی شود ملتمس ما به اجابت مقرون
بیرخت کشتیَم ای دوست به غرقاب بلاستبیتوام دیده و دل دجله خونابه و خون
ساغر از دور تو یک دم به مرادی نرسیدجام مقصود تو ای چرخ نگون باد نگون