شمارهٔ ۱۲
زهی ز تابش حسن تو مهر و مه در تابمثال روی تو چشم فلک ندیده به خواب
چه داغهاست ز خالت به قلبهای فگارچه سوزهاست ز عشقت به سینه های کباب
به عهد حسن رخت بخت عاشقان بیداربه دور فتنه چشم تو چشم فتنه به خواب
به کوی عشق دری میزنم به راه امیدفتوح بخش مرا یا مفتح الابواب
کنون چه چاره عزیزان که عشق غرقاب استمراست کشتی بیبادبان در آن غرقاب
به هر دو کون چه مردانه پشت پا زدهاندسرم فدای خراباتیان مست و خراب
به نیم جرعه شراب ار جهان ز من باشدبه کوی میکده بخشم به نیم جرعه شراب
گرت هواست که پیرانه سر جوان گردیبنوش باده دیرین به یاد عهد شباب
حدیث واعظ نادان فسانه است و فسونبیا ترانه شنو از حدیث چنگ و رباب
رضای دوست طلب کن تو یا ارادت دوستامید و بیم نمیشاید از ثواب و عقاب
به کوی میکده تا فرصتت بود ساغرمده پیاله ز کف قدر وقت را دریاب