گنج

شمارهٔ ۱۱۶

۹ بیت
بازخواهم حذر از خرقه پرهیز کنمالفت نو به می و ساغر لب‌‍‌ریز کنم
عشق‌ورزی همه گویند به اسلام خطاستکافرم من اگر از عشق تو پرهیز کنم
گر به صد وادی ایمن گذرم در شب تارآتش عشق تو را مشعله‌انگیز کنم
گر به زندان بلا رشته جانم گسلددست در حلقه آن زلف دل‌آویز کنم
گر از آن لعل لبم بوسه اجازت بخشیشربت روح ز شهد شکرآمیز کنم
آسمان گر کندم قصد نه جای حذر استحذر آن به که از آن غمزه خون‌ریز کنم
واعظ از توبه تنها من دیوانه چه سودگو کند توبه حریفان همه من نیز کنم
کاسه و کوزه تهی آخر وقت صبوحفکر هشیاری مستان سحرخیز کنم
ساقیا خیل غم از جان به لب آرد چه غممهمه را چاره به یک ساغر لب‌ریز کنم