شمارهٔ ۱۱۴
ما دل به جور و جان به جفایت سپردهایمتا نشمری که عشق تو آسان شمردهایم
تا سر نهادهایم به چوگان عشق یارکوی سعادت از همه آفاق بردهایم
روز ازل به یاد خراباتیان عشقجامی ز دست پیر خرابات خوردهایم
ساقی بیار می که به عمر اعتبار نیستامروز زندهایم و دگر روز مردهایم
چندین بهار آمد و گلها شکفت و ریختما همچنان چو مرغ خزان دلفسردهایم
از صد هزار تیغ ستم سر نمیکشیمدر راه عشق پای ارادت فشردهایم
ساغر به کوی عشق مگو دست کوتهیمدر خاک پای پیر مغان سرسپردهایم