گنج

شمارهٔ ۱۱۳

۱۱ بیت
من همان رند خراب و عاشق و ‌دیوانه‌امکز ازل مجنون‌صفت در عاشقی افسانه‌ام
رهرو بی‌خانمانم رند بی‌نام و نشانآشنای عشقم و از عقل و دین بیگانه‌ام
در خرابات مغان سرمست جام وحدتمدر صفای میکشان دردی‌کش میخانه‌ام
گاه رند باده‌نوشم گاه پیر می‌فروشگاه ساقی گاه خم گه باده گه پیمانه‌ام
محفل شوریدگان عشق را هنگامه‌امهم ندیم محفلم هم شمع و هم پروانه‌ام
در مقام عشق‌بازی عاشق و معشوق راهم‌ دل و هم دلبرم هم جان و هم جانانه‌ام
گاه در باغ جنانم طایر عرش‌آشیانگاه مرغ گلشنم در قید آب و دانه‌ام
چند گویی کآشیان بلبلی را برق سوختخود نمی‌دانی که من هم برق و هم کاشانه‌ام
از پی گنجی چه می‌گردی به هر ویرانه‌ایدولت از من جو که من هم گنج و هم ویرانه‌ام
من که کشتی می‌برم در بحر بی‌پایان عشقخود همی‌غواص بحرم خود در یکدانه‌ام
گه به شکل شیخ شهرم زاهد تسبیح‌خوانگه به سلک می‌پرستان ساغر مستانه‌ام