شمارهٔ ۱۱۲
تا به کی فکر می و شاهد و ساقی و ندیمنفسی تازه کن از عشق به انفاس نسیم
ای که با تازه جوانان سر یاری داریرو غنیمت بشمر صحبت یاران قدیم
اشک سیمین و رخ زرد بود مایه عشقکمعیار است به بازار محبت زر و سیم
تو مپندار که عشق آتش نمرودی نیستآتش آن است ولیکن تو نه ابراهیم
زیر خاک است تو را مسکن اصلی فرداگیرم امروز شدی پادشه هفت اقلیم
دست امید من و دامن بخشایش دوستکه روا باشدم امید کرامت ز کریم
گر مرادت بود از دوست رضای دل دوستسر به فرمان خطش نه به رضا و تسلیم
دوری و وصلم از او مایه بیم است و امیدورنه از دوزخ و جنت چه امیدی و چه بیم
آخر ای دوست نظر کن به اسیران بلاکه به هر گوشه فتاده است دو صد زار و سقیم
صفحه روی تو یا قبله ارباب نجاتکعبه کوی تو یا ساحت میقات کلیم
ما گر از اهل عذابیم برای که بودحور و طوبی و لب کوثر و جنات نعیم
ساغرا می خور و پروا مکن از پرسش حشرکه غفور است و رحیم است خداوند کریم