شمارهٔ ۱۰۸
برخیز تا به راه خرابات پا نهیمپایی ز روی صدق به راه خدا نهیم
بیرون کشیم رخت ز اقلیم کن فکانآنجا که پا ننهاده است ما نهیم
با محرمان خاکنشین آشنا شویمپیش از دمی که رو به در کبریا نهیم
بیهوده سر به هر سر بیگانه نسپریمروی نیاز بر قدم آشنا نهیم
ارباب صدق را به دل و جان بپروریمانگشت رو به سینه اهل ریا نهیم
با صد جفا نه پای کشیم از طریق دوستتا سر نهیم در سر مهر و وفا نهیم
از سوز عشق لاله رخ تازه هر زمانداغی به روی داغ دل مبتلا نهیم
بر هم زنیم دفتر اعمال اهل حشرگر ماجرای خویش به روز جزا نهیم
گر برق غیرتی نفروزد چراغ مابنیاد خانه در ره سیل فنا نهیم
ساقی چو دور ساغر و پیمانه ممکن استامروز به وعده فردا چرا نهیم
می ده که نه رواق فلک را به هم زنیمکاخ بلندپایهای از نو بنا نهیم
ساغر به کنج کوی مناجات کم نشینبرخیز تا به کوی خرابات پا نهیم