گنج

شمارهٔ ۱۰۴

۷ بیت
آن شب که قرین جام گشتمبی‌لعل تو تلخ‌کام گشتم
با فکر رخ و خیال زلفتسرگشته صبح و شام گشتم
آشفته و طیر‌ه‌دل که بینیزآن طره مشک‌فام گشتم
مشکن پر و بال من که من خوددانسته اسیر دام گشتم
تا عشق تو آشنای من شدبیگانه ز ننگ و نام گشتم
چندان رفتم ز یاد صیادکافسرده به کنج دام گشتم
در میکده رفتم و چو ساغرمست می لعل‌فام گشتم