شمارهٔ ۱۰
دی آمدم به کوی تو دیدم رقیب رارشکم ز کف گرفت عنان شکیب را
خون ریختن به کعبه نبودی اگر حرام رامیریختم به کوی تو خون رقیب را
صد سامری به یک نظر از راه میبرندمن دیدم آن دو نرگس جادوفریب را
دردیست درد من که مداوا نمیشودکمتر دهید زحمت بیجا طبیب را
ما غصههای تیره شب هجر دیدهایمبر ما مگوی قصه روز حسیب را
آن کس که داد بر تو جمال و کمال حسندیوانه ساخت این دل محنتنصیب را
دهقان به طرق باغ چو بنشاند گلبنیآموخت عشقورزی گل عندلیب را
خشت و گلی ز دیر و حرم در میان نبودمومن گرفت سبحه و کافر صلیب را
بیهوده رهنورد مشو در طریق عشقاز راهرو بپرس فراز و نشیب را
ساغر طریق عشق نکویان گرفت و رفتنشنید قول ناصح و پند ادیب را