شمارهٔ ۴
چیست آن مار که طرار دل آزار بودراه ایمان زده در قصد دل زار بود
گاه غماز که از پرده برون آرد رازکه فسونساز شده محرم اسرار بود
گاه در جلوه در آید به قمر چون عقربگاه چون قوس که در زهره زرهوار بود
گاه در صفحه ایمان بود او صدرنشینگاه خود مایه کفر آمده زنار بود
گه چو طاووس بهشتی بود او بالفشانگاه چون زاغ که در گوشه گلزار بود
گاه از برگ گل آویخته سنبل باشدگاه چون سبزه در آورد چمن خار بود
گه ز افتادگیش محرم هر خار شودگاه از سرکشیش صحبت گل عار بود
گاه آشفته چو دلهای پریشان باشدگاه جمع آمده همچون سر یکتار بود
گر نه تار است چرا رشته جانها باشدگر نه طور است چرا مطلع انوار بود
گر نه او مایه پیرایه حسنت و جمالاز چه رو غالیهسای رخ دلدار بود
گر نه بر چهره خورشید بود ابر محیطاز چه دارنده هر برق شرربار بود
گر نه چون بخت سیاه من حیرت زده نیستاز چه دائم همه شب خفته نگونسار بود
فی المثل افعی گنج است ولی گنج مرادنه چو گنجی که پر از درهم و دینار بود
گنج حسنی که همه ناز و غرور است در اوخازنش گوهر گنجینه قاجار بود
آن یگانه گهر پاک دل و پاک سرشتکه نکوروی و نکوخوی و نکوکار بود
گل نه هرگز به چنین حسن و لطافت باشدسرو هرگز نه به این شیوه و رفتار بود