بخش ۱۴ - در سابقهٔ حکم ازل و توفیق خیر
نخست او ارادت به دل در نهادپس این بنده بر آستان سر نهاد
گر از حق نه توفیق خیری رسدکی از بنده چیزی به غیری رسد؟
زبان را چه بینی که اقرار دادببین تا زبان را که گفتار داد
در معرفت دیدهٔ آدمی استکه بگشوده بر آسمان و زمی است
کیت فهم بودی نشیب و فرازگر این در نکردی به روی تو باز؟
سر آورد و دست از عدم در وجوددر این جود بنهاد و در آن سجود
وگرنه کی از دست جود آمدی؟محال است کز سر سجود آمدی
به حکمت زبان داد و گوش آفریدکه باشند صندوق دل را کلید
اگر نه زبان قصه برداشتیکس از سر دل کی خبر داشتی؟
وگر نیستی سعی جاسوس گوشخبر کی رسیدی به سلطان هوش
مرا لفظ شیرین خواننده دادتو را سمع و ادراک داننده داد
مدام این دو چون حاجبان بر درندز سلطان به سلطان خبر میبرند
چه اندیشی از خود که فعلم نکوست؟از آن در نگه کن که توفیق اوست
برد بوستانبان به ایوان شاهبه نوباوه گل هم ز بستان شاه