گنج

بخش ۵ - حکایت در مذلت بسیار خوردن

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۰ بیت
چه آوردم از بصره دانی عجبحدیثی که شیرین تر است از رطب
تنی چند در خرقه راستانگذشتیم بر طرف خرماستان
یکی در میان معده انبار بودز پر خواری خویش بس خوار بود
میان بست مسکین و شد بر درختوز آنجا به گردن در افتاد سخت
نه هر بار خرما توان خورد و بردلت انبان بد عاقبت خورد و مرد
رئیس ده آمد که این را که کشت؟بگفتم مزن بانگ بر ما درشت
شکم دامن اندر کشیدش ز شاخبود تنگدل رودگانی فراخ
شکم بند دست است و زنجیر پایشکم بنده نادر پرستد خدای
سراسر شکم شد ملخ لاجرمبه پایش کشد مور کوچک شکم
برو اندرونی به دست آر، پاکشکم پر نخواهد شد الّا به خاک