گنج

بخش ۲۲ - حکایتِ جُنید و سیرتِ او در تواضع

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۱ بیت
شنیدم که در دشتِ صنعا جنیدسگی دید برکنده دندانِ صید
ز نیرویِ سر پنجهٔ شیر‌گیرفرومانده عاجز چو روباهِ پیر
پس از غُرم و آهو گرفتن به پیلگد خوردی از گوسفندانِ حی
چو مسکین و بی‌طاقتش دید و ریشبدو داد یک نیمه از زادِ خویش
شنیدم که می‌گفت و خوش می‌گریستکه داند که بهتر ز ما هر دو کیست؟
به ظاهر من امروز از این بهترمدگر تا چه راند قضا بر سَرم
گرم پایِ ایمان نلغزد ز جایبه سر بر نهم تاجِ عفوِ خدای
وگر کسوتِ معرفت در برمنماند، به بسیار از این کمترم
که سگ با همه زشت‌نامی چو مُردمر او را به دوزخ نخواهند بُرد
ره این است سعدی که مردانِ راهبه عزّت نکردند در خود نگاه
از‍‍‍‍‍‍‍‍ آن بر ملائک شرف داشتندکه خود را به از سگ نپنداشتند