گنج

بخش ۱۶ - حکایت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۲ بیت
به خشم از ملک بنده‌ای سربتافتبفرمود جستن کسش در نیافت
چو بازآمد از راه خشم و ستیزبه شمشیر زن گفت خونش بریز
به خون تشنه جلاد نامهربانبرون کرد دشنه چو تشنه زبان
شنیدم که گفت از دل تنگ ریشخدایا بحل کردمش خون خویش
که پیوسته در نعمت و ناز و نامدر اقبال او بوده‌ام دوستکام
مبادا که فردا به خون منشبگیرند و خرم شود دشمنش
ملک را چو گفت وی آمد به گوشدگر دیگ خشمش نیاورد جوش
بسی بر سرش داد و بر دیده بوسخداوند رایت شد و طبل و کوس
به رفق از چنان سهمگن جایگاهرسانید دهرش بدان پایگاه
غرض زین حدیث آن که گفتار نرمچو آب است بر آتش مرد گرم
تواضع کن ای دوست با خصم تندکه نرمی کند تیغ برنده کند
نبینی که در معرض تیغ و تیربپوشند خفتان صد تو حریر