بخش ۱ - سرآغاز
خوشا وقت شوریدگان غمشاگر زخم بینند و گر مرهمش
گدایانی از پادشاهی نفوربه امّیدْش اندر گدایی صبور
دمادم شراب الم در کشندوگر تلخ بینند دم در کشند
بلای خمار است در عیش ملسلحدارِ خار است با شاه گل
نه تلخ است صبری که بر یاد اوستکه تلخی شکر باشد از دست دوست
ملامت کشانند مستان یارسبک تر برد اشتر مست بار
اسیرش نخواهد رهایی ز بندشکارش نجوید خلاص از کمند
سلاطین عزلت، گدایان حیمنازل شناسان گم کرده پی
به سر وقتشان خلق ره کی برندکه چون آب حیوان به ظلمت درند
چو بیتالمقدس درون پر قبابرها کرده دیوار بیرون خراب
چو پروانه آتش به خود در زنندنه چون کرم پیله به خود برتنند
دلارام در بر، دلارام جویلب از تشنگی خشک، بر طرف جوی
نگویم که بر آب قادر نیندکه بر شاطی نیل مستسقیند