گنج

بخش ۱۸ - حکایت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۵ بیت
شنیدم که مردی است پاکیزه بومشناسا و رهرو در اقصای روم
من و چند سیاح صحرانوردبرفتیم قاصد به دیدار مرد
سر و چشم هر یک ببوسید و دستبه تمکین و عزت نشاند و نشست
زرش دیدم و زرع و شاگرد و رختولی بی مروت چو بی بر درخت
به لطف و سخن گرم رو مرد بودولی دیگدانش عجب سرد بود
همه شب نبودش قرار و هجوعز تسبیح و تهلیل و ما را ز جوع
سحرگه میان بست و در باز کردهمان لطف و پرسیدن آغاز کرد
یکی بد که شیرین و خوش طبع بودکه با ما مسافر در آن ربع بود
مرا بوسه گفتا به تصحیف دهکه درویش را توشه از بوسه به
به خدمت منه دست بر کفش منمرا نان ده و کفش بر سر بزن
به ایثار مردان سبق برده‌اندنه شب زنده داران دل مرده‌اند
همین دیدم از پاسبان تتاردل مرده و چشم شب زنده‌دار
کرامت جوانمردی و نان دهی استمقالات بیهوده طبل تهی است
قیامت کسی بینی اندر بهشتکه معنی طلب کرد و دعوی بهشت
به معنی توان کرد دعوی درستدم بی قدم تکیه گاهی است سست