گنج

بخش ۱۶ - حکایت در معنی صید کردن دلها به احسان

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۹ بیت
به ره بر یکی پیشم آمد جوانبه تک در پیش گوسفندی دوان
بدو گفتم این ریسمان است و بندکه می‌آرد اندر پیت گوسفند
سبک طوق و زنجیر از او باز کردچپ و راست پوییدن آغاز کرد
هنوز از پیش تازیان می‌دویدکه جو خورده بود از کف مرد و خوید
چو باز آمد از عیش و شادی به جایمرا دید و گفت ای خداوند رای
نه این ریسمان می‌برد با منشکه احسان کمندی است در گردنش
به لطفی که دیده‌ست پیل دماننیارد همی حمله بر پیلبان
بدان را نوازش کن ای نیکمردکه سگ پاس دارد چو نان تو خورد
بر آن مرد کند است دندان یوزکه مالد زبان بر پنیرش دو روز