گنج

بخش ۱۱ - حکایت

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۹ بیت
یکی در بیابان سگی تشنه یافتبرون از رمق در حیاتش نیافت
کله دلو کرد آن پسندیده کیشچو حبل اندر آن بست دستار خویش
به خدمت میان بست و بازو گشادسگ ناتوان را دمی آب داد
خبر داد پیغمبر از حال مردکه داور گناهان از او عفو کرد
الا گر جفاکاری اندیشه کنوفا پیش گیر و کرم پیشه کن
کسی با سگی نیکویی گم نکردکجا گم شود خیر با نیکمرد؟
کرم کن چنان که‌ت برآید ز دستجهانبان در خیر بر کس نبست
به قنطار زر بخش کردن ز گنجنباشد چو قیراطی از دسترنج
برد هر کسی بار در خورد زورگران است پای ملخ پیش مور