بخش ۱۲ - گفتار اندر گردش روزگار
تو با خلق سهلی کن ای نیکبختکه فردا نگیرد خدا با تو سخت
گر از پا در آید، نماند اسیرکه افتادگان را بود دستگیر
به آزار فرمان مده بر رهیکه باشد که افتد به فرماندهی
چو تمکین و جاهت بود بر دواممکن زور بر ضعف درویش عام
که افتد که با جاه و تمکین شودچو بیدق که ناگاه فرزین شود
نصیحت شنو مردم دوربیننپاشند در هیچ دل تخم کین
خداوند خرمن زیان میکندکه بر خوشهچین سر گران میکند
نترسد که نعمت به مسکین دهندوزآن بار غم بر دل این نهند؟
بسا زورمندا که افتاد سختبس افتاده را یاوری کرد بخت
دل زیر دستان نباید شکستمبادا که روزی شوی زیردست