گنج

بخش ۴۰ - گفتار اندر حذر از دشمنی که در طاعت آید

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۱۵ بیت
گرت خویش دشمن شود دوستدارز تلبیسش ایمن مشو زینهار
که گردد درونش به کین تو ریشچو یاد آیدش مهر پیوند خویش
بد اندیش را لفظ شیرین مبینکه ممکن بود زهر در انگبین
کسی جان از آسیب دشمن ببردکه مر دوستان را به دشمن شمرد
نگه دارد آن شوخ در کیسه درکه بیند همه خلق را کیسه بر
سپاهی که عاصی شود در امیرورا تا توانی به خدمت مگیر
ندانست سالار خود را سپاستو را هم ندارد، ز غدرش هراس
به سوگند و عهد استوارش مدارنگهبان پنهان بر او بر گمار
نو آموز را ریسمان کن درازنه بگسل که دیگر نبینیش باز
چو اقلیم دشمن به جنگ و حصارگرفتی، به زندانیانش سپار
که بندی چو دندان به خون در بردز حلقوم بیدادگر خون خورد
چو بر کندی از دست دشمن دیاررعیت به سامان تر از وی بدار
که گر باز کوبد در کارزاربر آرند عام از دماغش دمار
وگر شهریان را رسانی گزنددر شهر بر روی دشمن مبند
مگو دشمن تیغ زن بر در استکه انباز دشمن به شهر اندر است