شمارهٔ ۸۵ - در مدح ثقة الملک طاهر بن علی
ثقة الملک خاص و خازن شاهخواجه طاهر علیک عین الله
به قدوم عزیز لوهاورمصر کرد و ز مصر بیش به جاه
نور او نور یوسف چاهی استجاه او نابسوده سایه چاه
صاف فضلش به بذل گشته رهیچشم شعرش به شرع کرده نگاه
دستهای دراز نهی گرانشده از نهی منکرش کوتاه
میغ دوشا به بازوی و کف اوشیر دوشیده در گلوی گیاه
حبذا آن زمین که عبره کندموکبش طول و عرض آن به سپاه
نه بدو ظلم را کنند مرحنه در او قحط را دهند پناه
شیرش ارشیر آسمان باشدبی اجل جرم او نگیرد راه
کوهش ار کوه کهربا باشدبی بها طبع او نیابد کاه
شادباش ای چو عدل نوشروانذکر عدل تو سجده افواه
دیر زی ای چو سد اسکندرسد حزم تو حایل بدخواه
عین فضلی و روزگار تراستبر مراعات خلق وسعت گاه
دور چرخی . . .در مهمات ملک سرعت ماه
هیچ دعوی نکرده همت توکز دو علوی نداشته دو گواه
هیچ منزل نکوفت اختر توبر دو نیر نساخته دو سپاه
کسی نگوید که . . .سعی رفتن . . .
تا به زجر و به فال نیک بودبر سر راه دیدن روباه
کام کام تو باد در نیکیکار کار تو باد بر درگاه
قرن عمر تو سی و پنج ولیسال قرن تو سیصد و پنجاه