گنج

شمارهٔ ۸۳ - ایضاً له

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ین۱۴ بیت
سپاه دولت و دیدن اندر آمدست بزینهمی به غز نهد روی پشت دولت و دین
جهان سیاست او را بطوع داده ضمانفلک سعادت او را بفتح گشته ضمین
قضا مطابق رأی و قدر موافق عزمسپهر زیر رکاب و زمانه زیر نگین
ز بیم غارتش اکنون ملوک هندستانکشیده رخت ز صحرا بحصن های حصین
یکی چو رنگ سبک سرزده بکوه و کمریکی چو روبه وحشی فرو شده بزمین
نه هیچ رأی زند رأی جز برای گریزنه هیچ راه برد راه جز براه حزین
اجل بخندد بر عرصه گاه لشکر آنامل بگوید بر شامگاه مجلس این
کراست آن دل و زهره که در همه عالمبه پیش خسرو عالم نهد قدم گه کین
گر آن کران نکند رو بدوزدش در حالگر این حذر نکند تن بدردش در حین
خدایگانا شاهنشها ز تو برسیدخدایگانی و شاهنشهی به علیین
توئی که تخت ز تو گشته باشکوه و بفرتوئی که بخت ز تو هست با یسار و یمین
همیشه تا بدمد مشک و مغز یابد بویهمیشه تا بوزد باد و آب گیرد چین
به دست دوست بسای و به پای دشمن مالبه گوش نوش نیوش و به چشم حشمت بین
جهان مسخر حکم تو باد و چرخ مطیعخدای ناصر عزم تو باد و بخت معین