گنج

شمارهٔ ۶۲ - ایضاً له

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: امتو۲۳ بیت
ای شرق و غرب عالم گشته به کام توای کدخدای عالم و عالم غلام تو
دایم چو نام خویش در اقبال شرع باشکاراسته است شرع محمد به نام تو
عقدی است عقل و واسطه او کلام تونظمیست علم و فاتحه او کلام تو
اختر توئی و دولت عالم ترا تبعدنیا توئی و نعمت باقی حطام تو
دریا سلیم عبره نماید بر دلتگوهر عدیم عبره سزد بر ستام تو
چرخ ارچه کودنست به بوسد ترا رکابدهر ار چه توسنت بلیسد لگام تو
صحن زمین کنام ستور سپاه تستاوج سپهر صحن ستون خیام تو
یکسر هر آنکه هست به حکم تو راضینداز تر و خشک دولت و از خاص و عام تو
گر منتقم نه نه شگفت این بدیع نیستلازم که کرد علت بر انتقام تو
پیوسته شد چو سایه به ذات تو ذات عدلچونانکه هیچ گام نبرد ز کام تو
منصف در دوام زند خاصه پادشاهانصاف تو دلیل بس است از دوام تو
در شرط آفرینش و در عهد روزگارصاحبقران نیامده با احتشام تو
لبیک زد شجاعت و تکبیر کرد جودکین در وجود رکن تو دید آن مقام تو
ایدون اجابت آمد بخت ترا کزوگردنده شد به جیب زمان بر زمام تو
مریخ سرخ چشم و فلک هیاتست از آنکش بی سهر ندارد سهم سهام تو
شخص هوا فکنده آسیب قهر تستشمشیر فتنه خورده زنگ نیام تو
شاها خدایگانا حاجت بود همیاقلیم شرق را به نشاط خرام تو
چندین هزار تشنه امید کی شوندسیراب عدل فاروق الازجام تو
هر چند بحروار به آسایش اندرونحاصل کند مراد جهانی غمام تو
آخر بکوب روی منازل چو آفتابزیرا که منزل تو نتابد مقام تو
تا چرخ ملک دور پذیرد ز اهتمامدورش مباد بی عمل اهتمام تو
خاقان وکیل خرج تو باد و کفیل آنقیصر امیر بار تو باد و سلام تو
چون سایه همای همایون کناد بختبر خاص جشن خاص تو بر عام عام تو