گنج

شمارهٔ ۶۳ - ایضاً له

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: اه۲۱ بیت
ای بکوجاه برده موکب شاهدیده اقبال شاه بر کوجاه
بوده چون هفتهای شادیهاهفته میزبان شاه و سپاه
نه زرنج کشفته خورده دریغنه برنج گذشته کرده نگاه
باد بذل تو جسته بر ارکانیاد خوان تو مانده بر افواه
کوه بابل فراشته بخردبحر عمان گذاشته بشناه
هم بمردی شده بدیده شیرهم به دستان زده ره روباه
حمله در گرد و هم فتنه هنوزبند عزم تو کرده کوهش کاه
حیله در جنب مکر فتنه هنوزسد حزم تو بسته پیشش راه
آفتابی ترا ز قرص تو تاجآسمانی ترا ز قطب تو گاه
عقل عرض تو دید گفت ای عرضعین فضلی علیک عین الله
ملک برداشت خامه و بنگاشتصورت طاعت تو بر درگاه
تا همت اختلاف خلق نماندزین موافق نموده جز به حیاه
به نظر پیل و مهد گردانیداستر و مرقد تو همت شاه
زود باشد که از دگر نظرشپیل و مهد تو چرخ گردد و ماه
تربیت کردی و رسانیدیعرق تخمی به آب و رتبت و جاه
لاجرم سایه مبارک آنگشت پاینده تر ز سایه چاه
پس از این چون تو فحل کی زاینداین دو زاینده سپید و سیاه
وحی و تنزیل و بأس و رفق فلکبر تو بگسست و شد سخن کوتاه
ایزد از روزگار دولت تودور داراد کامه بدخواه
هر کجا آری و بری لشکرمنزلت سبز باد از آب و گیاه
زایران را مقام تو چو مقامساکنان را پناه تو چو پناه